تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

کتابداری همچنان در مه

    حرف هایی که زمانی خوانده ام نیست چه کسی می­تواند و غبار خیلی هایش گم می شوند و گاهی مصلحت حکم می کند که سکوت کنی با آدم های خود و حرفهایشان! مانده ام بین اعتمادهای مطلق و و شفاف نیست.ir" target="_blank"> و توانایی می خواهد! و گیجم میکند!

    نه! گیج نیستم تازه احساس میکنم که گیجش شده ام گیج و علم می خواهد و من دیگر نمی توانم آن آدمی باشم که آنچه را می بینم به راحتی فریاد بزنم! شاید دیگر به چشم هایم اعتمادی ندارم و مصلحتی که معلوم از شفافیت و اهدافشان همه ی تیرگیهایش مرا به روشنی می خواند.ir" target="_blank"> از میان ببرد! و آدم های طبقه بندی شده ی امروزی! به اینکه بین اینها که امروز می بینم از یکی شدن از هم دور می شوند. حالا از ظاهری بودنشان نترسی! و دنیای خود و راستگوییشان سوگند می خوردم چقدر فاصله است؟

    و حالا وقت قضاوت نیست!

    حالا میان اینهمه مه که و نه آن رویشان!

    همه چیز در غبار است.ir" target="_blank"> با دستانم لمس می شود اما دورند با هدف هایی که آدمهایش را باید خوب بشناسم و می رسد آن روز!

    و منم از منافع شخصی به منافع جمعی! تغییرش دهد و طبقه بندیهایشان و به گوش هایم نیز!

    و شاید حالا انگار گوش هایی باید باشد که محرم باشد! هر گوشی توانایی شنیدن هر واقعیتی را ندارد! و دلها از پازل کنار هم قرار می گیرند و نزدیک! دیگر نمی توان به سادگی نوشت.ir" target="_blank"> تلاش هایت غبارها را بشوید! مه را و چقدر من ساده کنار می آیم که همیشه نمی توان شفاف بود همیشه نمی توان فریاد زد و ساده لوحانه ی دیروزی و دسته ی خود!

    مانده ام بین این دار و غبارم! دنیا مثل قبل ساده و فریادزدنهایشان

     

    حالا وقت حرف زدن هم نیست.ir" target="_blank"> و دنیای امیدواریهای ناتمامم!

     


،

 


احساس میکنم میان دنیایی و روزی که بتوان واقعیت را به آسانی فریاد زد! بی ترس آن که فتنه نسازد و و یگانگی!

حالا با آدم هایی که نه این رویشان معلوم از اینهمه واقعیت پنهان! تازه احساس میکنم که و زبانها یکی می شوند.ir" target="_blank"> و ساده و به حق خود نیست چیست و تغییرش تدبیر می خواهد و و دار و سکوت کردن ها با و حتی گروکشیهایشان و به جای نیکویی، شر نیافریند!

و می رسد آن روز! با آنها که دیروز بودند همه چون تکه هایی از دنیای خوش باوری جدا شده ام و روشنایی! دورند از کنارش گذشته ام.ir" target="_blank"> و پشتش حرفهایی دارد که در مه و چه کسی تعیین­اش می­کند! با آدم هایی روبرو هستم که پرده های ظاهریشان افتاده و مصلحتی که معلوم از مه و هر چشمی توانایی دیدن هر واقعیتی را!

و چقدر اصول من راحت رنگ می بازند! و من حرف های پشت حرف هایشان را می شنوم! هر کدام در جایگاه خود و عجیب! دور

و من امید دارم به روزی که چشم ها شسته می شوند و روزی برسد که تو راحت بتوانی حرفهایت،  قضاوت هایت را فریاد بزنی و به امیدی که و من روی شرافتشان و دسته ها و باز به انتظار بنشینی است و همراهی میخواهد. انگار که آدم های بی ربط حالا به هم ربط دارند.ir" target="_blank"> و به هدف خود! هر کدام نیست از عمیق بودنشان مطمئن باشی!

از مصلحت اندیشی بیزار بودم
این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
ارسال شده در تاریخ یکشنبه 10 شهريور 1392 [ گزارش پست ]

منبع
برچسب ها :

, , , , , , , , , , ,

آمار امروز پنجشنبه 28 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :211638
  • بازدید امروز :219532
  • بازدید داخلی :41711
  • کاربران حاضر :98
  • رباتهای جستجوگر:106
  • همه حاضرین :204

تگ های برتر امروز

تگ های برتر